یکباره خانه در سکوتی غریب فرو میرود؛ آسانسور میایستد، دستگاهی در کارگاه خاموش میشود، خیابان چهره دیگری پیدا میکند و ما میمانیم و چراغی که دیگر نیست.
شاید خاموشی، پیش از آنکه تاریکی باشد، یادآوری باشد؛ یادآوری اینکه بسیاری از چیزهایی که هر روز بیتفاوت از کنارشان میگذریم، ستونهای پنهان زندگی ما هستند.
برق یکی از همان ستونهاست.
پشت روشن شدن یک چراغ، شبکهای از تلاش ایستاده است؛ از نیروگاهی دوردست تا سیمی که از کوچه ما میگذرد. ما فقط کلید را میزنیم و روشنایی را تحویل میگیریم؛ بیآنکه به راهی فکر کنیم که این روشنایی پیموده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که کمی بیشتر به این راه فکر کنیم.
گیلان را با باران میشناسیم؛ با بوی خاک خیس، شالیزارهای سبز، مه نشسته بر دامنه و موجی که آرام به ساحل میرسد.
اما پشت این تصویر شاعرانه، استانی ایستاده که زندگی در آن جریان دارد؛ خانهها، کارخانهها، مزارع، بازارها، هتلها، بیمارستانها و هزاران کسبوکاری که برای ادامه حیات به انرژی نیاز دارند.
گیلان برای فردا به برق پایدار نیاز دارد.
و اینجاست که «مصرف» دیگر یک واژه ساده نیست.
مصرف، انتخاب است.
انتخاب میان روشن گذاشتن چراغ اتاقی که کسی در آن نیست و خاموش کردنش؛ میان سرمای بیش از نیاز و آسایشی متعادل؛ میان مصرف در ساعتی که شبکه زیر فشار است و زمانی که میتوان همان کار را با فشار کمتر انجام داد.
شاید مدیریت مصرف از همین انتخابهای کوچک آغاز شود.
نه از محرومیت، نه از کم کردن کیفیت زندگی؛
از کم کردن آنچه لازم نیست.
پیک مصرف را میتوان لحظهای دانست که انتخابهای کوچک ما کنار هم جمع میشوند.
در آن ساعت، دیگر «من» و «تو» جدا از هم نیستیم.
مصرف هر خانه، هر مغازه، هر اداره و هر کارخانه، نقطهای از یک تصویر بزرگتر است.
این همان جایی است که مسئولیت اجتماعی معنا پیدا میکند.
ما همیشه برای تغییر جهان دنبال کارهای بزرگ میگردیم؛ غافل از اینکه جهان، آرام و بیصدا، از رفتارهای کوچک ما ساخته میشود.
گاهی سهم ما از حفظ روشنایی، فقط خاموش کردن یک چراغ است.
اما اگر هزاران نفر همین یک کار کوچک را انجام دهند، تاریکی یک قدم عقب مینشیند.
رسانه در این میان فقط راوی اعداد و آمار نیست.
رسانه باید بتواند از میان عددها، انسان را پیدا کند.
باید بگوید مدیریت مصرف یعنی چه؛ نه با زبان بخشنامه، بلکه با زبان زندگی.
از خانوادهای بگوید که مصرفش را اصلاح کرده، از کارخانهای که به بهرهوری رسیده، از فناوریای که هوشمندانهتر مصرف کردن را ممکن کرده و از شهروندی که فهمیده برق فقط چیزی نیست که از پریز میآید؛ بخشی از آیندهای است که به آن بدهکاریم.
رسانه اگر فقط بگوید «کمتر مصرف کنید»، یک توصیه منتشر کرده است.
اما اگر کاری کند که مخاطب پس از خواندن گزارش، هنگام خروج از اتاق دستش به سمت کلید برود و چراغ را خاموش کند، یک رفتار ساخته است.
و ارزش واقعی رسانه، شاید همینجا باشد.
ما معمولاً آینده را دور میبینیم.
اما آینده، خیلی نزدیکتر از آن چیزی است که تصور میکنیم.
آینده در همین چراغی است که خاموش میکنیم.
در همین کولری که درست تنظیم میکنیم.
در همین دستگاهی که بیدلیل روشن نمیگذاریم.
در همین تصمیم یک کارخانه برای کاهش هدررفت انرژی.
و حتی در همین چند دقیقهای که درباره مصرف برق فکر میکنیم.
آینده، از همین لحظههای کوچک عبور میکند.
گیلان اگر بخواهد سبز بماند، آباد بماند و توسعه پیدا کند، باید میان طبیعت و انرژی، میان رفاه و مسئولیت، میان امروز و فردا تعادل برقرار کند.
زیرا توسعه فقط ساختن نیست؛
گاهی نگه داشتن است.
نگه داشتن منابع، نگه داشتن طبیعت، نگه داشتن توان شبکه و نگه داشتن فرصتی برای نسلهایی که هنوز نیامدهاند.
شاید روزی برسد که دیگر کسی درباره خاموشی حرف نزند؛ نه از آن رو که برق بینهایت شده، بلکه چون انسان آموخته است با منابع محدود، عاقلانه رفتار کند.
آن روز، روشنایی فقط در چراغهای شهر نخواهد بود؛ در فرهنگ ما نیز روشن خواهد شد.
و شاید سهم امروز ما از آن روز، بسیار ساده باشد:
چراغی را که لازم نیست، خاموش کنیم؛
تا چراغی که برای فرداست، روشن بماند.








ثبت دیدگاه